![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 17:14 توسط پریشان |
|
|
الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد میدارد که بربندید محملها به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران صاحلها همه کارم ز خود کامی به بد نامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظ متی ماتلق من تهوی دع الدنیا و اهملها |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 17:7 توسط پریشان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
پریشان خاطران رفتند بر خاک
مرا از خاک ایشان آفریدند |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
حافظ |
| پیوندها |
|
پریشان نامه |
|
RSS
|